ایمان - نام - ننگ
چون رییس بزرگ از شریعتی نوشت
یادم آمد به همکلاسی ام
خیلی مودب و خوش برخورد بود.
همکاریش بیست بود.
هروقت پیشش می رفتم میگفت امروز طراحهای سوال گفته اند این رفرنس است.
مدیرگروه گفته درتهران گفته اند اون کتاب رو بخونین.
ما هم هی روند خوندنمون رو عوض می کردیم.
در امتحان از کتابهایی که او گفته بود عوض شده و من نخوندم سوال اومد و از اونهایی که گفته بود در امتحان هست سوال نیومد.
امتحان برگزار شد.
او در آزمون ورودی پذیرفته نشده بود.
خیلی مضطرب بود.
برایش یک نامه ی سراسر دروغ نوشتند که گویی همه ی کارهایی که در این زمینه از دوران راهنمایی او تاکنون انجام شده بود او انجام داده بوده است.
نامه را به وزارتخانه بردند ....
و او دانشجو شد.
نمازهایش اول وقت است.
چایی بیت المال نمیخورد(آب جوش بیت المال را برمی دارد و چایی نپتونی که ادعا میکند از خانه آورده است در آن می اندازد)
یک پرینتر دارد که مدام با دلیل و بی دلیل از آن پرینت می گیرد اما من هنوز
پرینتر که سهله کامپیوتر هم ندارم.(فعلا از لب تاپ گروه استفاده می کنم : البته هر وقت هیچکس باهاش کاری نداره.)
یقه پیراهنش را تا بالا می بندد.
ریش دارد.
هروقت با استادهایمان در ماشینش می نشینیم رادیو قرآن روشن است.
می گوید رادیوی ما فقط این شبکه را می گیرد!
(یکبار که میخواستم یه چیزی براش بریزم توی فلشش فلش مموریش رو کپی کردم پر از آهنگ های غیرمجاز زن و مرد بود!!)
بماند.
خدایا مرا یاری کن که ایمانم برایم نام و نان نیاورد.
اگر 120 درجه برگردی،متوجه منظور دیگران میشوی