کارگه کوزه گری
در کارگه کوزه گری رفتم دوش،
ناگه یکی کوزه برآورد خروش،
از کوزه گری کوزه خریدم باری،
شاهی بودم که جام زرینم بود،
در کارگه کوزه گری کردم رای،
می کرد سبو کوزه را دسته وسر،
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است،
این دسته که بر گردن او می بینی،
تا چند اسیر عقل هر روزه شویم؟
در دهر چه صد ساله چه یک روزه شویم
در ده قدح باده از پیش که ما
پ.ن1: اگر جناب ِ آقا اکبر افتخار بدهند، این پست پانوشتی رای پست ِ زیبای ایشان باشد.
پ.ن2: امیدوارم اعمالمان کوزه ای را بسازد که از می بهشت پر شود.
اگر 120 درجه برگردی،متوجه منظور دیگران میشوی