چو باشه در پی هر صید مختصر نرود


خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود

به هر درش که بخوانند بی‌خبر نرود


طمع در آن لب شیرین نکردنم اولی

ولی چگونه مگس از پی شکر نرود


سواد دیده غمدیده‌ام به اشک مشوی

که نقش خال توام هرگز از نظر نرود


ز من چو باد صبا بوی خود دریغ مدار

چرا که بی سر زلف توام به سر نرود


دلا مباش چنین هرزه گرد و هرجایی

که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود


مکن به چشم حقارت نگاه در من مست

که آبروی شریعت بدین قدر نرود


من گدا هوس سروقامتی دارم

که دست در کمرش جز به سیم و زر نرود


تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری

وفای عهد من از خاطرت به درنرود


سیاه نامه‌تر از خود کسی نمی‌بینم

چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود


به تاج هدهدم از ره مبر که باز سفید

چو باشه در پی هر صید مختصر نرود


بیار باده و اول به دست حافظ ده

به شرط آن که ز مجلس سخن به درنرود


پ.ن: عید نوروز را بر همه شادباش میگم،

پست جدید و معارفه:

با درود:

اول از هرچيزي ميخوام خودم رو معرفي كنم:ثريا هستم عضو جديد نويسنده هاي اين وبلاگ و تشكر ميكنم از ساير اعضا كه با عضويت بنده موافقت كردند؛و اميدوارم سلام و درود گرم بنده رو پذيرا باشند!

پست اولم رو با نام اباصالح المهدي (عج) ميخوام شروع كنم چند روز پيش كتابي ميخوندم با نام "مهدويت" چند بخشيش رو براتون ميذارم:

امام زمان در چند سالگي وارد غيبت صغرا و غيبت كبرا شدند؟

با شهادت امام حسن عسكري (ع)در سال 260 هجري قمري ؛ دوران امامت امام زمان (ع)آغاز شد و از همين زمان ، غيبت كوتاه مدت آن حضرت (غيبت صغرا) شروع شد، يعني حدود 5 سالگي وارد غيبت صغرا شدند و تا سال 329 هجري قمري نزيك به هفتاد سال ادامه يافت.

غيبت كبرااز سال 329 هجري  آغاز شد.لذا امام زمان(ع) در حدود 74 سالگي وارد غيبت كبرا شده اند.غيبت كبرا تاكنون ادامه دارد.

تعداد نشانه هاي ظهور:

نشانه هاي ظهور 2 دسته است:يك دسته نشانه هاي غيرحتمي هستند.و دسته ديگر نشانه هاي حتمي... .

كه به ذكر نشانه هاي حتمي ميپردازيم:

1.خروج سفياني:سفياني نام مردي جنايت كار استه از شام قيام ميكند و لشكرهايي براي كشتن شيعيان به مدينه و كوفه ميفرستد و خودش هم بهسمت بيت القدس حركت ميكند ؛ امام صادق(ع)فرمود: «اگر سفياني را ببيني، پليد ترنين مردم را ديده اي ».

2.خسف بيداء :خسف يعني فرو رفتن در زمين و بيداء نام بياباني ميان مكه و مدينه و به معني نابودي  است . وقتي لشكر سفياني پس از فتح مدينه از آنجا خارج ميشوند و به سوي مكه حركت ميكنند همه در بيابان بيداء به زمين فرو رفته به طور معجزه آسا دفن ميشوند.

3.نداي آسماني:منظور صدايي است كه در شب و روز بيست و سوم ماه مبارك رمضان از ؟آسمان شنيده ميشود و همه دنياو هر كس به زبان خود آن را ميشنود. امام صادق فرمود:«ندا دهندهاي از آسمان به نام قائم و نام نام پدرش آواز ميدهد».

4.قتل نفس زكيه:نفس زكيه يعني انسان پاك و بي گناه؛يكي از مشانه هاي حتمي كشته شدن فردي بيگناه از سادات در مسجد الحرام(بين ركن و مقام) است . امامصادق (ع) فرمود:بيم قيام قائم آل ممحمد (ع)و كشته شدن نفس زكيه ،  تنها 15 شب فالصه دارد.»

5.قيام يماني:يماني سرداري نيك نهاد و درست كار و طرف دار امام مهدي است و از «صنعاي» سرزمين يمن كمي پيش از ظهور قيام ميكند . او با تياهي ها ميشتيزد.امام باقر (ع)فرمود:در مان برقهايي كه پيشي از قيام مهدي (ع) بلند ميشود پرچم هدايت كننده تر از پرچم يماني وجد ندارد»يماني هم زمان با

سفاني قيام ميكند.

"چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغض ها که در گلو رشوب شد نیامدی

خلیل اتشین سخن تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی"

به عنوان پست اول شايد يكم طولاني شده باشه !!!!اگه مشتاق باشيد ميتونيد اين كتاب رو "مهدويت" رو تهيه كنيد و پاسخ همه ي سوالهاتون رو دريافت كنيد.

بهتون پيشنهاد ميكنم سخنراني هاي حاج آقا دانشمند رو هم در اين باب گوش بديد.

تصميم گرفتم تا عيد طرز فكراي اشتباهم رو تصحيح كنم و توي  قابي نو از اندشه هاي درست سال جديدم رو شروع كنم.

پ/ن:ظهور آقا صلوات .....

پ/ن:پيشا پيش سال جديد رو به همگي تبريك ميگم اميدوارم سالي كه گذشت براتون خاطرات خوبي به يادگار بذاره و سال جديد رو با شادي شروع كند.

پ/ن:منتظران ياس

صد و بیست درجه بچرخان، اینجوری بهتر میگیره


"بزرگي و کوچکي عمل ارزش ندارد ، جهت عمل است که ارزش دارد"(دکتر علي شريعتي)



گاهي اوقات فکر ميکنم که آيا جامعه ِ ي رونسانسي بهتر است و يا جامعه دموکسنتي، نظر شما چيست؟

به نظر ِ شما در جامعه اي که سفسطه کنندگان قدرت داشته باشند، زندگي کردن راحت تر است و يا در جامعه اي که عقل گرايي قدرت داشته باشد؟


گاهي اوقات فکر ميکنم آيا دانش و هنر بايد براي همه يکسان تابيده شود و اگر چنين شود مسئوليت سوء استفاده کردن از اين ابزارها بر عهده چه کسي است؟


بر اين باورم که مصلحت و کتمان ِ حقيقت از بهترين ِ دروغ ها هم بدتر است!، دليل هم دارم و دليلم هم اينست که اگر کسي، بنابر مصلحت ِمسئله اي ، اگر  پيش ِ خود  چنين پندارد که جواب ِ مسئله همين است، بنابرين يا جبهه ِ ي موافق ِ آن را ميگيرد که همچون ماري ديگر، خود نيش ِ ديگري بر حقيقت مي زند و يا به اشتباه جبهه ِ ي مخالف را مي گيردو بناچار به ضد ِ اجتماعي تبديل مي شود که از آن مارها و ماربدوشان زخم مي خورد. از اينرو بر اين باورم که حقيقت بهترين مصلحت است.


"بزرگي و کوچکي عمل ارزش ندارد ، جهت عمل است که ارزش دارد"(دکتر علي شريعتي)

اين جمله و جمله هاي و نظرات اين جامعه شناس و ديگر انديشمندان، متاسفانه در کشور ِ ما دستاويزي شده  براي مصلحت انديشان ِ تماميت خواه. کار اين گروه ِ مواجب بگير اين است که مي آيند، قسمتي از نظريات و ديدگاه هايي که دست پرورده ذهن و دانش ِ بشري است را استفاده ِ ي ابزاري ميکنند و آنرا تبديل به پتکي براي خراب کردن ِ بقيه نظريات و ديدگاه هاي همان دانشمند و انديشمندان کرده و از اين کار هم بر خود مي بالند!


ماورالطبيعه و وعده هاي نامده را دستاويزي براي فريب مردم قرار ميدهند، جالب اينجاست که اين ماورالطبيعه و وعده هاي خدايي را نه براي اميدواري،ميل به جنبش و پشرفت جامعه بلکه براي راضي نگه داشتن مردم از وضع فعلي و چشم داشت به آينده نامده مطرح ميکنند.


افکار ِ التقاطي.

افکار ِ التقاطي اين است که چند ديدگاه و مکتبي را بنابر مصلحتي که مي تواند بر مشروعيت و مقبوليت بخشيدن به افکار تاثير گذارد را جوري در هم آميخته کنند، که اين افکار داراي مرز هاي مشخص و بخصوصي نباشند و گاهااين افکار در تظاد با يکديگر هم قرار ميگيرند، بنابرين مجري اين فکر و عقيده است که مي گويد کدام فکر جزء اين مکتب است  کدام فکر جزءاين مکتب نيست. شيعه ِ ي صفوي هم يک نوعي  از اين در هم آميختگي ها بود، يعني مليت ايراني براي مقبوليت و تشيع براي مشروعيت.


اما در نبود ِ فرضيه و نظريه علمي چه بايد کرد؟ آيا بايد تقليد کرد و يا از نو بنايي را بر فرضيات ِ [اثبات نشده و يا غير علمي روز] ساخت؟

عقده ي عقب ماندگي ،ناچار افراط ايجاد ميکند؛ افراط در جلو افتادگي و پيشرفت نمايي(دکتر علي شريعتي)


اما به لطف ِ جوانانِ تحصيل کرده ايران و نيروي جوان، آينده روشني در انتظار است ...

حافظ



پیر مـــا گفت: خطــابر قــلم صنع نرفت

آفــرین بر نظــر پاک خطــا پوشش باد


که من شهر عِلمَم علیّم، درَست/ دُرست این سخن قول ِ پیغمبرست

ترا دانش و دین رهاند درست

در رستگاری ببایدت جست

وگر دل نخواهی که باشد نژند

نخواهی که دایم بوی مستمند

به گفتار پیغمبرت راه جوی

دل از تیرگیها بدین آب شوی

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی

خداوند امر و خداوند نهی

که خورشید بعد از رسولان مه

نتابید بر کس ز بوبکر به

عمر کرد اسلام را آشکار

بیاراست گیتی چو باغ بهار

پس از هر دوان بود عثمان گزین

خداوند شرم و خداوند دین
ادامه نوشته

ققنوس



قُقنوس، مرغ خوشخوان، آوازه ي جهان،
آواره مانده از وزش بادهاي سرد،
بر شاخ خيزران،
بنشسته است فرد.
بر گرد او به هر سر شاخي پرندگان.

او ناله هاي گمشده تركيب مي كند،
از رشته هاي پاره ي صدها صداي دور،
در ابرهاي مثل خطي تيره روي كوه،
ديوار يك بناي خيالي‌
مي سازد.
از آن زمان كه زردي خورشيد روي موج‌
كمرنگ مانده است و به ساحل گرفته اوج‌
بانگ شغال، و مرد دهاتي‌
كرده ست روشن آتش پنهان خانه را
قرمز به چشم، شعله ي خردي‌
خط مي كشد به زير دو چشم درشت شب‌
وندر نقاط دور،
خلق اند در عبور ...
او، آن نواي نادره، پنهان چنان كه هست،
از آن مكان كه جاي گزيده ست مي پرد
در بين چيزها كه گره خورده مي شود
يا روشني و تيرگي اين شب دراز
مي گذرد.
يك شعله را به پيش‌
مي نگرد.

جايي كه نه گياه در آنجاست، نه دمي‌
تركيده آفتاب سمج روي سنگهاش،
نه اين زمين و زندگي اش چيز دلكش است‌
حس مي كند كه آرزوي مرغها چو او
تيره ست همچو دود. اگر چند اميدشان‌
چون خرمني ز آتش‌
در چشم مي نمايد و صبح سپيدشان.
حس مي كند كه زندگي او چنان‌
مرغان ديگر ار بسر آيد
در خواب و خورد
رنجي بود كز آن نتوانند نام برد.

آن مرغ نغزخوان،
در آن مكان ز آتش تجليل يافته،
اكنون، به يك جهنم تبديل يافته،
بسته ست دمبدم نظر و مي دهد تكان‌
چشمان تيزبين.
وز روي تپه،
ناگاه، چون بجاي پر و بال مي زند
بانگي برآرد از ته دل سوزناك و تلخ،
كه معنيش نداند هر مرغ رهگذر.
آنگه ز رنج هاي درونيش مست،
خود را به روي هيبت آتش مي افكند.

باد شديد مي دمد و سوخته ست مرغ!
خاكستر تنش را اندوخته ست مرغ!
پس جوجه هاش از دل خاكسترش به در


شعر از نیما- دکلمه از شاملو


بیخیال

   این میگه: خسته شدم به خدا، دیگه داره شکل و قیافه آدمها از یادم میره، تا کی باید اوضاع اینطوری باشه؟
   اون میگه: شنیدی رژیم جنایتکار صهیونیستی داره ۶۰۰ واحد مسکونی در کرانه باختری میسازه؟
   این میگه: پارسال هم همینطور بود، همه میدونستن تقلب شده ولی هیچکس کاری نکرد!
   اون میگه: ببین جنایت تا کجا؟ رفتن دبی، یکی از مسئولین حماس را ترور کردن.
   این میگه: فلانی را که میشناختی؟ الان سال ۳ کاردیولوژی تهرانه... خودش میگفت ۱۵۰ میلیون داده، سوالات را خریده، تورا به خدا اون اصلا اهل درس بود؟
   اون میگه: عربستان ۴۰ میلیون دلار داره هزینه میکنه که شیعیان را از قدرت در عراق ساقط کنه.
   این میگه: از اول خرداد نشستم تو خونه، کار و تفریح تعطیل... شب و روزم شده بود فقط کتاب... حالا که امتحان باطل اعلام شده ولی آخه چه تضمینی وجود داره که ۱۳ اسفند امتحان سالم برگزار شه؟
   اون میگه: خوشبختانه حامد کرزای ریاست کمیته انتخابات افغانستان را شخصا برعهده گرفت، دیگه کسی نمیتونه تهمت تقلب بزنه... دست غربیها کم کم داره از افغانستان کوتاه میشه!
   این میگه: چرا اعلام نمیکنن که متخلفین چه کسانی بودند، چرا پاسخی به این همه شایعات که میگن خود دکتر محققی هم تو این قضایا دست داشته، نمیدن؟
   اون میگه: در انتخابات اوکراین غربگراها شکست خوردن... تمدن غرب داره از هم میپاشه.
   این میگه: به جای درست کردن ایرادات خودمان، گیر دادیم به همه دنیا. سرمون را مثل کبک کردیم تو برف.
   من میگم: امیدوارم تا چند سال دیگه مشکل گرد و غبار خوزستان حل بشه، وگرنه مجبورم گاوداریمو تو یه استان دیگه بزنم، اونوقت دیگه رو زمینهای داییم هم نمیتونم حساب کنم!
   نمیدونم چرا، ولی احساس میکنم دنیای اونا خیلی عجیبه!

نویسنده جدید (قفل شد)

م.اُمید:

با سلام خدمت دوستان.

از دوستان نویسنده پیشین2 1 درخواست میکنم، ثریا خانم 4 3 را به عنوان ِ نویسنده جدید در وبلاگ ِ گروهی دوستانه ی ِ "120 درجه چرخش"، بپذیرند تا درجه ای به درجات ِ زاویه گروه اظافه گردد!ا

اگر دوستان نظر ِ موافق و یا مخالفی داشتند تا دو هفته پس از این اعلان مطرح بفرمایند.


پ.ن :

1: یک دوست

2: مریم!

3: حافظ خلوت نشین

4 : چه دعایی کنمت بهتر از این : خنده ات از ته دل، گریه ات از سر شوق

زندگی جاويد


بخت بیدار منی

حُسن گلزار منی

منم که

رام توام

اسیر

دام تو ام

آ....آ.

...آ....

اي روی تو بهشت من-عشق تو سر نوشت من-بازآ-بازآ-بازآ-بازآ

تو گل زيبای منی

می من مينای منی

بخدا ای ماه درخشان

روشنی شبهای منی

سحر اميد منی

مه من خورشيد منی

بخدا ای جلوه هستی

زندگی جاويد منی

ای دل نور تو کو

ای جان شور تو کو

ای مه مهر و وفای تو کجا شد

بی آن سلسله مو،با من قصه مگو

دل خواهان فنا شد،چه بجا شد

بی شکيب و دلداده منم

بی نصيب و آزاده منم

چون بی دلارامم

کو صبرو ارامم

باشد چون افسانه

آغاز و انجامم

تو گل زيباي منی ،می من مينای منی

بخدا ای ماه درخشان ،روشنی شبهای منی

هیچ چیز غیر از خود حقیقت ، مصلحت نیست

همیشه "مصلحت" ، روپوش دروغین زیبایی بوده است تا دشمنانِ "حقیقت" ، حقیقت را رو به قبله ذبح کنند که مصلحت ، همیشه مونتاژ دین و دنیا بوده است...«تشیع مصلحت» ، نابودکننده ی «تشیع حقیقت» است؛همچنان که در تاریخ اسلام ، «اسلام حقیقت» ، قربانی«اسلام مصلحت» ، که آغاز نبرد میان مصلحت و حقیقت در "سقیفه" بود و مصلحت پیروز شد . و از همانجا ادامه دارد و همچون خطی که از یک نقطه آغاز می شوند و با زاویه ی یک درجه ای از هم دور می شوند و هرچه می گذرد فاصله بیشتر می شود و بیشتر ، تا فاصله ی حقیقت و مصلحت می شود فاصله ی "ظلم و عدل" ، "امامت و استبداد" ، "جمود و اجتهاد" ، "ذلت و عزت"...یعنی "گذشته و حال" . من که تمام عمر ، شاهد قربانی شدن و پایمال شدن حقیقت ها بوسیله ی انسان های مصلحت پرست بوده ام، در مورد مصلحت عقده پیدا کرده ام و اعتقاد یافته ام که "هیچ چیز غیر از خود حقیقت ، مصلحت نیست" .

دکتر علی شریعتی