"بزرگي و کوچکي عمل ارزش ندارد ، جهت عمل است که ارزش دارد"(دکتر علي شريعتي)



گاهي اوقات فکر ميکنم که آيا جامعه ِ ي رونسانسي بهتر است و يا جامعه دموکسنتي، نظر شما چيست؟

به نظر ِ شما در جامعه اي که سفسطه کنندگان قدرت داشته باشند، زندگي کردن راحت تر است و يا در جامعه اي که عقل گرايي قدرت داشته باشد؟


گاهي اوقات فکر ميکنم آيا دانش و هنر بايد براي همه يکسان تابيده شود و اگر چنين شود مسئوليت سوء استفاده کردن از اين ابزارها بر عهده چه کسي است؟


بر اين باورم که مصلحت و کتمان ِ حقيقت از بهترين ِ دروغ ها هم بدتر است!، دليل هم دارم و دليلم هم اينست که اگر کسي، بنابر مصلحت ِمسئله اي ، اگر  پيش ِ خود  چنين پندارد که جواب ِ مسئله همين است، بنابرين يا جبهه ِ ي موافق ِ آن را ميگيرد که همچون ماري ديگر، خود نيش ِ ديگري بر حقيقت مي زند و يا به اشتباه جبهه ِ ي مخالف را مي گيردو بناچار به ضد ِ اجتماعي تبديل مي شود که از آن مارها و ماربدوشان زخم مي خورد. از اينرو بر اين باورم که حقيقت بهترين مصلحت است.


"بزرگي و کوچکي عمل ارزش ندارد ، جهت عمل است که ارزش دارد"(دکتر علي شريعتي)

اين جمله و جمله هاي و نظرات اين جامعه شناس و ديگر انديشمندان، متاسفانه در کشور ِ ما دستاويزي شده  براي مصلحت انديشان ِ تماميت خواه. کار اين گروه ِ مواجب بگير اين است که مي آيند، قسمتي از نظريات و ديدگاه هايي که دست پرورده ذهن و دانش ِ بشري است را استفاده ِ ي ابزاري ميکنند و آنرا تبديل به پتکي براي خراب کردن ِ بقيه نظريات و ديدگاه هاي همان دانشمند و انديشمندان کرده و از اين کار هم بر خود مي بالند!


ماورالطبيعه و وعده هاي نامده را دستاويزي براي فريب مردم قرار ميدهند، جالب اينجاست که اين ماورالطبيعه و وعده هاي خدايي را نه براي اميدواري،ميل به جنبش و پشرفت جامعه بلکه براي راضي نگه داشتن مردم از وضع فعلي و چشم داشت به آينده نامده مطرح ميکنند.


افکار ِ التقاطي.

افکار ِ التقاطي اين است که چند ديدگاه و مکتبي را بنابر مصلحتي که مي تواند بر مشروعيت و مقبوليت بخشيدن به افکار تاثير گذارد را جوري در هم آميخته کنند، که اين افکار داراي مرز هاي مشخص و بخصوصي نباشند و گاهااين افکار در تظاد با يکديگر هم قرار ميگيرند، بنابرين مجري اين فکر و عقيده است که مي گويد کدام فکر جزء اين مکتب است  کدام فکر جزءاين مکتب نيست. شيعه ِ ي صفوي هم يک نوعي  از اين در هم آميختگي ها بود، يعني مليت ايراني براي مقبوليت و تشيع براي مشروعيت.


اما در نبود ِ فرضيه و نظريه علمي چه بايد کرد؟ آيا بايد تقليد کرد و يا از نو بنايي را بر فرضيات ِ [اثبات نشده و يا غير علمي روز] ساخت؟

عقده ي عقب ماندگي ،ناچار افراط ايجاد ميکند؛ افراط در جلو افتادگي و پيشرفت نمايي(دکتر علي شريعتي)


اما به لطف ِ جوانانِ تحصيل کرده ايران و نيروي جوان، آينده روشني در انتظار است ...