سه

شعر و شاعری و عاشقی و اینا...

نوشتن در مورد شعر و شاعری و روزی با همین عنوان ها حتی با تاخیر هم خیلی به دل نمیشینه! وقتی دو بیت شعر می تونه مثل یه خطابه ی غرا آدمو میخکوب کنه دیگه لازم نیست حتی یک کلمه ی دیگه...

 

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران / رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی / تو بمان و دگران، وای به حال دگران...

ادامه نوشته

روز بزرگداشت شعر ادب:

سلام و عرض ادب‌:

روز بزرگداشت شعر و ادب  گرامي باد.


حيدر بابا ايگيت امك ايتيرمز

عمر كچه ر افسوس بره بيتيرمز

نامرد اولان عمري باشا يتيرمز

بيزده واللاه اونوتاريق سيزلري

گورمسك ده حلال ائدين بيزلري


.................................

حيدر بابا يار و يولداش دوندولر

بير بير مني چولده قويوب چوندولر

چشمه لريم چراغلاريم يوندولر

              يامان يئر ده گون دوندي آخشام اولدي


              دنيا منه خرابه ي شام اولدي
............................................................

 استاد شهريار عكس از استاد جديدالاسلام

پ/ن: براي مشاهده عكسهاي گرفته شده از مقبره الشعرا در روز شنبه مورخه 27شهريور 1389 به وبلاگ بنده(حافظ خلوت نشين )سري بزنيد.

دشمنی که از دوست سودش بیشتر است، باز دشمن است؟


با سلام.

همه ما زمانی را که در پیش دانشگاهی بوده ایم را با وجود مدت زمان کوتاهش هیچ گاه فراموش نمی کنیم

 و حتی پس از گذشت چندین سال هنگامی که یکی از نزدیکانمان وارد این مقطع تحصیلی می شود و یا برنامه ای را در رابطه با کنکور نگاه می کنیم، آن استرس و آن دوران
را با همان شور و تازگی باز بیاد می آوریم، حتی دوستان و معلمانی را که در آن مدت کوتاه داشته ایم را هیچگاه فراموش نمی کنیم ،
اما در این شلوغی و استرس عده ای بودند که برای فائق آمدن بر این رقابت درسی، دست دوستی دراز کردند و این رقابت را تبدیل به غول رویین تن ای کرده بودند که
هیچ شمشیری بر آن کارگر نبود و تنها با یاد گرفتن روش های سحری تست زنی که آنها به ما یاد می دادند، می توانستیم بر آن غول چیره شویم.

خلاصه، ما هم برای چیره شدن بر این غول خیالی وارد آموزشگاه می شدیم، مشاوره ضد دیو می دادیم  و نسخه ای از نوشدارو های مختلف به نام برنامه کلاس های تستی آموزشگاه را دریافت می کردیم، برنامه ای که جز منفعت و کلاه برداری برای هزاران آموزشگاه  کنکور و همچنین نفهمیدن اصل موضوع و دلیل یادگیری، چیزی برای ما و آنها بدنبال نداشت.

هر از گاهی مسئول تنظیم دروس وارد می شد و از سختی کنکور و لزوم ثبت نام در کلاس ها، برای تقویت تسلط بر تست زنی، برای ما صحبت می کرد.
پس از آن هم مسئول مالی، درباره زمان پرداخت هزینه کلاس ها به ما هشدار می داد.

بقدری ما کنکور زده شده بودیم که هنگامی که معلمی می خواست اثبات روشی را که درس داده بود را به ما بیاموزد، ما از او روش تستی را طلب می کردیم.

خلاصه یک سالی را مشغولمان کردند ولی حال یک سوال، آیا غولی که بخاطر آن به آموزشگاه ها پناه بردیم، دوست آموزشگاه ها بود و یا دشمن آن ها؟

از مثال بالا که بگذریم داستانی دیگری را که برای من رخ داده است را تعریف می کنم.

چندین سال پیش، من و خواهرم به مانند بسیاری از خواهر ها و برادر ها که رقابتی با هم در خانه دارند؛ هر از گاهی که کار اشتباهی می کردیم و یا حوصله نداشتیم که کاری را بکنیم، مدام کار خود را بگردن هم دیگه می انداختیم و این رقابت برای ما بنوعی از دوستی منفعتش بیشتر بود و هیچ وقت هم در خانه حوصله یمان سر نمی رفت

این مثال ها اینقدر زیاد و متنوع هستند که حتی واژگانی برای آنها درست شده است که اتفاقا بسیار هم مستعمل است:

زیر آب زن،آنتن،منافق،جاسوس

خلاصه انگار برخی ها سودشان در شر راه انداختن و جو ساختن است و برایشان اکثر اوقات عدو سبب خیر می شود.

دشمنی که از دوست سودش بیشتر است، باز دشمن است؟

دو

صدا در سیما!

خیلی چیزا هستن که واقعا با هیچ چیز دیگه ای قابل جایگزینی نیستن. مثل همین رادیو که واقعا با در نظر گرفتن کارکردهاش و البته با توجه به اینهمه توسعه که توی انواع رسانه ها بوجود اومده، همچنان جای خودشو به عنوان یه رسانه ی "گرم" حفظ کرده. هر چند صحبت کردن از رسانه ها توی این مرز پرگهر چندان هم محلی از اعراب نداره اما واقعا این یدونه رو نباید راحت از کنارش رد شد.

مدتیه که شبکه ۷، توی آخرین ساعت های شب یه برنامه ی دوست داشتنی پخش میکنه که به شدت چسبناکه و عجیب به دل میشینه. "رادیو۷" که به تهیه کنندگی منصور ضابطیان روی آنتن تلویزیون رفته، یه برنامه رادیویی تصویری که بخش های جالبی داره. از قصه خونی تا تا آواز و ... تازه هر شب راس ساعت ۱۲ شب هم یه تفالی به حافظ میزنه که میتونید نیت کنید و شاید هم جوابی بگیرید. رادیو ۷ احتمال داره به دلیل جذابیتش و به خاطر نو بودن ایده ش توی ایران، به زودی از روی آنتن بره! دلیلش هم پرسیدن نداره! چون اساسا ما با ایده های نو خیلی راحت کنار نمیاییم. تازه وقتی یه برنامه ای مخاطب پیدا میکنه خیلی زودتر از بیخ تیغ میگذره... در مجموع از دست ندید این برنامه ی "صدا" یی رو توی "سیما" ی عمو عزت!

ادامه نوشته

طبيب عشق مسيحادم است و مشفق ليک،  چو درد در تو نبيند که را دوا بکند؟


دلا بسوز که سوز تو کارها بکند

نياز نيم شبي دفع صد بلا بکند

عتاب يار پري چهره عاشقانه بکش

که يک کرشمه تلافي صد جفا بکند

ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند

هر آن که خدمت جام جهان نما بکند

طبيب عشق مسيحادم است و مشفق ليک

چو درد در تو نبيند که را دوا بکند

تو با خداي خود انداز کار و دل خوش دار

که رحم اگر نکند مدعي خدا بکند

ز بخت خفته ملولم بود که بيداري

به وقت فاتحه صبح يک دعا بکند

بسوخت حافظ و بويي به زلف يار نبرد

مگر دلالت اين دولتش صبا بکند

مطلوب و موجود


به نام خدا.


دکتر شریعتی معتقد است یکی از امتیازات مرجعیت تشیع، آزاد بودن آن از حکومت است؛ در پی این ادعایش استناد می کند بر وجوهات مالی که توسط مقلدین به مرجعیت داده می شود و در عوض هم مرجعیت که کارهای خود را  زیر زره بین مقلدین خود می بینند، نوعی حس مسئولیت در قبال مردم جامعه را در خویش احساس می کند.


یکی دیگر از امتیازات مرجعیت در تشیع، آزاد بودن انتخاب  آن است، یعنی مقلد می تواند خود و یا از کسی که خودش آگاه تر است و او را قبول دارد، در بین مراجع تحقیق کند و از احکام او مادامی که از اصول مرجعیتش فراتر نرفته است پیروی کند؛ در این بین هم، هیچ نهاد و یا سازمانی حق عزل کردن و یا نصب کردن مرجعیت را ندارد و این انتخاب را خود مردم می کنند و خود آن ها هم اگر اشتباهی از او دیدند، به مرجعی دیگری روی  می آورند.


با در نظر گرفتن فاکتور های بالا و همچنین پیشرفت فناوری، امرزوه باید شاهد ارتباط بیشتر و تنگاتنگ تر بین مردم و مراجع باشیم؛ مردم در این زمان می توانند به سایت های هر کدام از مراجع، مراجعه کنند، به فتاوا و رساله های هر کدام از آنها دسترسی پیدا کنند، استفتاعات روز دیگران را مشاهده کنند و پرسش های خود را هم آنلاین ارسال کنند و منتظر دریافت پاسخ از طریق ایمیل بنشینند.


برخلاف گذشته که جمعیت تشیع پراکنده بود و از ترس حکومت ها، همان تعداد پراکنده هم جرعت ابراز موجودیت نداشتند، امروزه دیگر شاهد یکدستی و اتحاد آن در جامعه ایران هستیم؛ از سوی دیگر اگر دیروز یک نفر سکان مرجعیت تمام تشیع را بر عهده داشت، امروزه شاهد تعداد زیادی از مراجع بزرگوار هستیم.


دیگر از نکات برجسته ای که در اسلام وجود دارد، بحث ائمه جماعات و جمعه است؛ یکی از وضایفی را که برای این علما در ایراد خطابه در نظر گرفته اند، بررسی به مشکلات مردم و جامعه است 1 و از آنرو که نماز جمعه جزء یکی از نماز های واجب یومیه است، مکان و زمان مناسبی ای است برای یکدلی و دفاع از حق مردم دربرابر حکومت؛ شاید "دربرابر" حکومت واژه ای باشد که در مفهوم ایجاد شک کند، ولی منظور، مطرح کردن ِ مشکلات مردم توسط یک تئورسین اسلامی است، کسی که پشتوانه مردمی دارد و از اینرو که هیچ حکومتی تا زمان منجی کامل نیست و وظیفه مردم در زمان غیبیت، امر به معروف و نهی از منکر است، پس واژه "بر حکومت" باید در همه حکومت ها، صادق باشد.


ادامه نوشته

شب سرنوشت...

تاريخ قبرستاني است طولاني و تاريك، ساكت و غمناك، قرن‌ها از پس قرن‌ها هم تهي و هم سرد، مرگبار و سياه و نسل‌ها در پي نسل‌ها، همه تكراري و همه تقليدي، و زندگي‌ها، انديشه‌ها و آرمان‌ها همه سنتي و موروثي، فرهنگ و تمدن و هنر و ايمان همه مرده ريگ!

ناگاه در ظلمت افسرده و راكد شبي از اين شب‌هاي پيوسته، آشوبي، لرزه‌اي، تكان و تپشي كه همه چيز را بر مي‌شود و همه خواب‌ها را برمي‌آشوبد و نيمه سقف‌ها را فرو مي‌ريزد. انقلابي در عمق جان‌ها و جوششي در قلب وجدان‌هاي رام و آرام، درد و رنج و حيات و حركت و وحشت و تلاش و درگيري و جهد و عشق و عصيان و ويرانگري و آرمان و تعهد، ايمان و ايثار!

نشانه‌هايي از يك «توليد بزرگ»، شبي آبستن يك مسيح، اسارتي زاينده يك نجات!

همه جا ناگهان، «حيات و حركت»، آغاز يك زندگي ديگر، پيداست كه فرشتگان خدا همراه آن «روح» در اين شب به زمين، به سرزمين، به اين قبرستان تيره و تباه كه در آن انسان‌ها، همه اسكلت شده‌اند، فرود آمده‌اند.

اين شب قدر است.

شب سرنوشت، شب ارزش، شب تقدير بر يك انسان نو، آغاز فردايي كه تاريخي نور را بنياد مي‌كند.

اين شب از هزار ماه برتر است، شب مشعري است كه صبح عيد قرباني را در پي دارد و سنگباران پرشكوه آن سه پايگاه ابليسي را!

شب سياهي كه در كنار دروازه مني است، سرزمين عشق و ايثار و قرباني و پيروزي!

و تاريخ همه اين ماه‌هاي مكرر است، ماه‌هايي همه مكرر يكديگر، سال‌هايي تهي و عقيم، قرن‌هايي كه هيچ چيز نمي‌آ‏فرينند، هيچ پيامي بر لب ندارند، تنها مي گذرند و پير مي‌كنند و همين و در اين صف طولاني و خاموش، هر از چنديشبي پديدار مي‌گردد كه تاريخ مي‌سازد، كه انسان نو مي‌آفريند و شبي كه باران فرشتگان خدايي باريدن مي‌گيرد، شبي كه آن روح در كالبد زمان مي‌دمد، شب قدر!

شبي كه ازهزار ماه برتر است، آنچنانكه بيست و چند سال بعثت محمد، از بيست و چند قرن تاريخ ما برتر بود.

سال‌هايي كه آن «روح» برملتي و نسلي فرود مي‌آيد از هزار سال تاريخ وي برتر است. و اكنون، براندام اين اسلام اسلكت شده، برگور اين نسل مدفون و برقبرستان خاموش ما، نه آن روح فرود آمده است، سياهي و ظلمت و وحشتشب هست، اما شب قدر؟

شبي كه باران فرو مي‌بارد، هر قطره‌اش فرشته‌اي است كه بر اين كوير خشك و تافته، در كام دانه اي، بوته خشكي و درخت سوخته‌اي و جان عطشناك مزرعه‌اي فرو مي‌افتد و رويش و خرمي و باغ و گل سرخ را نويد مي‌دهد.

چه جهل زشتي است در اين شب قدر بودن و در زير اين باران ماندن و قطره‌اي از آن برپوست تن و پيشاني و لب وچشم خويش حس نكردن، خشك و غبار آلود زيستن و مردن!

هركسي يك تاريخ است. عمر، تاريخ هر انساني است و در اين تاريخ كوتاه فردي، كه ماه‌ها همه تكراري و سردوبي معني مي گذرد، گاه شب قدري هست و درآن از همه افق‌هاي وجودي آدمي فرشته مي‌بارد و آن روح، روح القدس، جبرئيل پيام‌آور خدايي برتو نازل مي‌شود و آنگاه بعثتي، رسالتي، و براي ابلاغ، از انزواي زندگي و اعتكاف تفكر و عبادت وخلوت فراغت و بلندي كوه فرديت خويش به سراغ خلق فرود‌آمدني و آنگاه، در گيري و پيكار و رنج و تلاش و هجرت و جهاد و ايثار خويش به پيام!

كه پس از خاتميت، پيامبري نيست، اما هر آگاهي وارث پيامبران است!

آن «روح» اكنون فرود آمده است، در شب قدر بسر مي‌بريم. سال‌ها، سال‌هاي شب قدر است، در اين شبي كه جهان ما را در كام خود فرو برده است و آسمان ما را سياه كرده است، باران غيبي باريدن گرفته است، گوش بدهيد، زمزمه نرم و خوش آهنگ آن را مي‌شنويد، حتي صداي روييدن گياهان را درشب اين كوير مي‌توان شنيد.

سلام بر اين شب، شب قدر شبي كه از هزار ماه، از هزار سال و هزار قرن برتر است، سلام، سلام،سلام،... تا آن لحظه كه خورشيد قلب اين سنگستان را بناگاه بشكافد، گل سرخ فلق برلب‌هاي فسرده اين افق بشكفد و نهر آفتاب بر زمين تيره ما ... و بر ضمير تباه ما نيز جاري گردد. تا صبح بر اين شب سلام !

دکتر علی شریعتی

یک

خیار: میوه ای در میان میوه ها!

یکی دوسالی هست که یکی از پایه های ثابت برنامه های سینمایی -بویژه انواع تحلیلی و تئوریک اون- کسیه که به شدت کفر آدمو بالا میاره. اونایی که جراید دهه ۷۰ رو به خوبی یادشون هست، به اسم روزنامه نگار میشناسنش و کسانی هم که با جریان جنبش دانشجویی اواخر دهه ۷۰ خاطراتی دارن، حتما اسمشو با ۱۸ تیر و حواشی اون گره میزنن. این روزا هم که خداروشکر از روی سلیقه ی فاخر ملت شریفمون و عدالت محوری دستگاه فاخر فرهنگی کشور، این شخص رو وصله پینه کردن به عالم سینما! -مسعود ده نمکی - که از روی اسمش به نظر میاد زادگاهش همون روستای ده نمک حوالی سمنانه، به شدت حال و هوای کویری داره و رطوبت مغز و روحش تقریبا به خشکی ایدئولوژی هاییه که تلاش میکنه روی اونا پا فشاری کنه. یه بار براش کامت گذاشتم که از همه چیزت حالم بهم میخوره، الا اینکه روی عقایدت - فارغ از هدایت و ضلالت- پافشاری می کنی... شب قبل باز هم توی یه برنامه با همین موضوعات حاضر بود. دو یا سه هفته قبل هم مهمون برنامه ی مزخرف "هفت" فریدون جیرانی بود و ... اما چیزی که به شدت خنده دار بود پخش تصاویر حضور این آدم توی کن بود! تازه تلاش هم می کرد که بگه حضورش توی این فستیوال و بازار بزرگ کلی هم حاشیه ساز بوده و یعنی اینکه منم ...بعله! به هر حال دوست دارم بهش بگم که:آق مسعود گرینف! نه تنها اخراجی های ۳ رو مثل نسخه ی ۲ نمیبینیم، بلکه هرگز فراموشمون نمیشه که وقتی در مورد سینما حرف میزنی این ضرب المثل قدیمی رو زمزمه کنیم و بخندیم" خیار هم رفت قاطی میوه ها!"...

 

پاورقی:

*این اولین پست من توی این وبلاگ بود.از دوستان-بویژه امین عزیزم- که این فرصت رو فراهم کردن ممنونم.

** این هم وبلاگ آقای میوه!

*** قصد توهین ندارم. اما چیکار کنه آدم وقتی میرسه به اینجاااااااااااااااااااااااااااااش!

 

ادامه نوشته

نویسنده جدید


م.اُمید:

با سلام خدمت دوستان.

از دوستان نویسنده پیشین1234 درخواست میکنم، 'روزمرگی ها' را به عنوان ِ نویسنده جدید در وبلاگ ِ گروهی دوستانه ی ِ "120 درجه چرخش"، بپذیرند تا درجه ای به درجات ِ زاویه گروه اظافه گردد!ا

اگر دوستان نظر ِ موافق و یا مخالفی داشتند تا یک ماه پس از این اعلان مطرح بفرمایند.


پ.ن :

1: یک دوست

2: مریم!

3: ثریا

4: دوستی آشنا