ساخت کتابچه ای برای موبایلتان


سلام به دوستان.

اگر اهل بکارگیری فناوری های تازه در زندگیتان بوده اید و خواسته اید  بنوعی فلش کارت ها، یادداشت ها و شعرهایتان را بر روی کاغذ ننویسید و بطوری راحت تر و زیباتر آنرا در قالب دیجیتال تهیه کنید،حتما به این فکر افتاده اید که بخواهید یادداشتی را در موبایلتان نگهداری کنید و بتوانید آنرا در قالب مناسب به دیگران  نمایش دهید.

اغلب این کار با مشکلاتی همراه بوده  است، از جمله مشکل خط فارسی با کد اسکی، عدم توانایی مرتب کردن دسته ای نوشته هایتان، عدم پشتیبانی فایل های نوشته شده توسط مارک های مختلف (مانند نوکیا و سونی اریکسون) و همچنین عدم هماهنگی صفحه نمایشگر ویندوزتان با موبایل و همچنین عدم توانایی مارک های مختلف در بار کردن (لود کردن) فایل های مختلف، شما را قدری دلسرد کرده است و به همان یادداشت در فایل تکست معمولی موبایل و بلوتوث کردن و یا sms کردن آن بسنده کرده اید.


خلاصه اگر اهل شعر هستید، اگر اهل دفترچه خاطراتی ای هستید که دست کسی نیوفته و یا کنکوری هستید و می خواهید فیش برداری از کتاب کنید و همه جا همراهتان باشد ( و وقتی توی تاکسی و اتوبوس می خونیدش صد تا سر نیاد توی برگتون)، حتما این برنامه را امتحان کنید.

دریافت فایل

پ.ش 1: باید java runtime روی سیستم نصب باشه، این رانتایم رو همه دارن و رایگان هم هست و می توانید توی اینترنت دانلود کنید، توی همه بسته های نرم افزاری هم هست.

پ.ن 2: ارادت به همه دوستان

معصیت کردی به از هر طاعتی !!


معصیت کردی به از هر طاعتی

آسمان پیموده‌ای در ساعتی


بس خجسته معصیت کان کرد مرد

نه ز خاری بر دمد اوراق ورد


نه گناه عمر و قصد رسول

می‌کشیدش تا بدرگاه قبول


نه بسحر ساحران فرعونشان

می‌کشید و گشت دولت عونشان


گر نبودی سحرشان و آن جحود

کی کشیدیشان به فرعون عنود


کی بدیدندی عصا و معجزات

معصیت طاعت شد ای قوم عصات


ناامیدی را خدا گردن زدست

چون گنه مانند طاعت آمدست
ادامه نوشته

پنج

چرا؟

ساعت های آخر شب، ساعت تماشای بخش های مختلف خبری تلویزیون و نثار وعده ی شبانگاهی بد وبیراه های مسلسل واره. عادتی که بعد از راه افتادن ۳۰/۲۰ تقریبا دائم و هر شبی شد. حالا کنار این کار بعضی وقتا یه اتفاق جالب هم می افته، همینکه به یه خبر، نحوه تنظیم بی سر و ته اون و حتی به اطلاعات غلطی که میده ، میشه خندید، یه اتفاق جالبه و گاهی سوژه خنده ی چند روز رو فراهم میکنه. البته بعد از تیر ماه سال ۸۴ همیشه یه سوژه ای برای خندیدن وجود داشته اما این بخش های خبری تلویزیون بحثش علی حده اس...  آقای حیاتی که تازگیها به پوشیدن کت های به شدت تابلو هم علاقه مند شده، بعد از گفتن سرخط خبرها، شروع کرد به خوند لید یه خبر اقتصادی که در مورد گرون شدن قیمت دلار بود. متنش حدودا این بود: " در پی افول وضع اقتصادی امریکا و برهم خوردن اوضاع بازارهای این کشور، دلار با کاهش شدید ارزش در بازارهای اقتصادی روبروشد و قیمت آن به بیش از یک هزار و سیصد تومان رسید..." آخرین قلوپ چایی پرید تو گلوم. فقط برام این سوال بوجود اومد که توی واحد مرکزی خبر یه آدم باشعور وجود نداره به این سردبیر خبر ساعت ۹ بگه که با به هم خوردن وضع اقتصادی، پول یه کشور ضعیف میشه نه قوی؟ یعنی دشمنی نباید یه قواعدی داشته باشه؟ آخه چرا ما اینهمه ... بازی درمیاریم و فکر می کنیم مردم هم .... هستن؟ اونا اونقدر حرفه ای اطلاع رسانی می کنن که با یه تحلیل می تونن بترکونن یا حتی با دو خط خبر و چهارتاتصویر مارو اذیت کنن بعد ما توی دادن یه خبر ساده اینجوری ریب می زنیم.واقعا چرا؟ کی میخوایم قواعد بازی رسانه ای رو  رو یاد بگیریم آخه؟خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

ادامه نوشته

چهار

اعتراف!

میخوام اعتراف کنم که ما آدما موجودات عجیبی هستیم! اصلا هم حق ندارید به این اعتراف "بدیهی" بخندید! اینکه ما عجیبیم موضوع تازه ای نیست، قبول! اما اینکه این مساله از چه منظری میتونه دیده بشه هم کم اهمیت نیست! اینو گفتم که فکر کنید خیلی حرف مهمی میخوام بزنم! (زرشک) فکرشو بکنید! یه روز یکی از خودکاراتون گم میشه، یا روان نویس دم دستی جوهرش ته میکشه، یا مثلا نوشیدنی مورد علاقه تون از توی یخچال رخت بسته، یا پیراهن دوست داشتنیتون رو باد برده، یا ... توی این شرایط  چقدر دلتون می گیره؟ اصلا اگه دلتون نمیگیره، یا حتی حالتون گرفته نمیشه دیگه نخونید! ... من زیاد اینجوری میشم. گاهی به خاطر اینکه مثلا خودکار یا روان نویسم به اون حال می افتن اشکم درمیاد! باور کنید اشکم درمیاد! اصلا هم به این فکر نمیکنم که این خودکار در کل چقدر ارزش داره، برام این مهمه که توی اون لحظه چقدر ارزشمنده! شاید در ماه یا سال چند تا لباس رنگارنگ بخرم و شاید هم ماه تا ماه یادم نیافته که یه همچین لباسی دارم و حتی گوشه کشو یا روی چوب لباسی هم نبینمش، اما وقتی به دلم می افته بپوشمش باید پیداش کنم، و الا ... بعلـــــــــــــــــــــه! اشکم درمیاد.(!) اینهمه حالی به حالی بودن هم واسه خودش حالی داره! اینکه آدم دوست داره توی "لحظه" از یه چیزی لذت ببره یا به نیاز اون لحظه جواب بده چیز بدی نیست(شاید)! حالا شما این موضوع رو بیارید توی روابط ... مثلا توی یه لحظه از یک نفر که شاید از قضا خیلی هم براتون مهم باشه یا دوستش داشته باشید، انتظار یه جواب یا یه عکس العمل رو دارید... و از بد شانسی شما توی اون لحظه... (نیاز به توضیح نداره ...) حالا باز هم فکر کنید. این دفعه به این فکر کنید که این مساله هی تکرار بشه... مثلا هر روز! مثلا هر چند روز یه بار...مثلا توی اوج عطش برای جواب!  وقتی این اتفاق تکرار بشه چی میشه؟ حالا عجیب بودن ما آدما اینجاست که اینجور مواقع نمیتونیم مثل اون خودکار، روان نویس، پیراهن و ... از خیر مساله بگذریم. یعنی میشینیم هی دپ میزنیم که ای دل غافل... بعد هم فغان و وا حسرتا که من بی مهری دیدم و چنین و چنان... بعدشم یکی نیست بگه که بابا جان! پیچگوشتی اگه قرار باشه پیچ باز نکنه به درد نمیخوره! وقتی هر روز خودکارت گم شد یعنی بی عرضه ای! اگه هر روز روان نویست جوهر تموم کرد یعنی باید به دنبال یه روان نویس بهتر باشی! اگه پیراهنت هر روز بر باد رفت یعنی باید یه جای بهتری پهنش کنی... میگیری چی میگم کاکو؟!

ادامه نوشته