وادي عرفان:
طلب، عشق، معرفت، استغناء، توحيد، حيرت، فنا
گفت ما را هفت وادي در ره است | چون گذشتي هفت وادي، درگه است |
وا نيامد در جهان زين راه كس | نــيست از فـرسنگ آن آگـاه كـس |
چون نيامد باز كس زين راه دور | چـون دهندت آگـهي اي نـاصبور |
چون شدند آنجايكه گم سر بسر | كـي خبـر بـازت دهد از بيخبـر |
هست وادي طلـب آغـاز كار | وادي عشق است از آن پس،بيكنار |
پس سيم واديست آن معرفت | پـس چهـارم وادي استغني صفت |
هست پنجم وادي توحيد پاك | پس ششم وادي حيرت صعبناك |
هفتمين، وادي فقرست و فنا | بـعد از ايـن روي روش نبود ترا |
در كشش افتي، روش گم گرددت | گـر بـود يك قطره قلزم گرددت شيخ فريالدين محمد عطار نيشابور |
پ/ن: ميتونيد 7 وادي عرفان رو تو وبلاگ بنده" حافظ خلوت نشين" بخونيد.
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 17:30 توسط ثریا
|
اگر 120 درجه برگردی،متوجه منظور دیگران میشوی