عیدی که گذشت
طبق روال هر سال، امسال عید رفتیم شیراز و من هم بمانند هر زمانی که به شیراز میام، دوست دارم اولین کسی را که میبینم، پسر دایی علی باشد.
متاسفانه آن زمان مقارن بود با تصادف ای که پسردایی با ماشین کرده بود(در اصل تصادفی که به ماشین اش کرده بودند) و اتفاق های پس از ...
اما سوای از آن حوادث، زمان هایی را که با پسر دایی بودم، توانستم کلی از فرهنگ قرانی و شعری ایشان استفاده کنم.
یکی از آیه هایی که پسردایی وقتی رفتم خونشون، برام خوند و کلی کیف کردم، آیه زیر بود:
« وَلَا عَلَى أَنفُسِكُمْ أَن تَأْكُلُوا مِن بُیُوتِكُمْ أَوْ بُیُوتِ آبَائِكُمْ أَوْ بُیُوتِ أُمَّهَاتِكُمْ أَوْ بُیُوتِ إِخْوَانِكُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخَوَاتِكُمْ أَوْ بُیُوتِ أَعْمَامِكُمْ أَوْ بُیُوتِ عَمَّاتِكُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخْوَالِكُمْ أَوْ بُیُوتِ خَالَاتِكُمْ أَوْ مَا مَلَكْتُم مَّفَاتِحَهُ أَوْ صَدِیقِكُمْ لَیْسَ عَلَیْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَأْكُلُوا جَمِیعًا أَوْ أَشْتَاتًا »
اگر 120 درجه برگردی،متوجه منظور دیگران میشوی