من که حیران ز ملاقات توام

چون خیالی ز خیالات توام

به مراعات کنی دلجویی

اه که بی‌دل ز مراعات توام

ذات من نقش صفات خوش توست

من مگر خود صفت ذات توام

گر کرامات ببخشد کرمت

مو به مو لطف و کرامات توام

نقش و اندیشه من از دم توست

گویی الفاظ و عبارات توام

گاه شه بودم و گاهت بنده

این زمان هر دو نیم مات توام

دل زجاج *  آمد و نورت مصباح

من بی‌دل شده مشکات* توام

ای مهندس که تو را لوحم و خاک

چون رقم محو تو و اثبات توام

چه کنم ذکر که من ذکر توام

چه کنم رای که رایات توام

سنریهم شد و فی انفسهم

هم توام خوان که ز آیات توام

(مولانا)


* سَنُرِيهِمْ ءَايَـٰتِنَا فِي‌ الافَاقِ وَ فِي‌ٓ أَنفُسِهِمْ حَتَّي‌' يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ و عَلَي‌ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ  أَلآ إِنَّهُمْ فِي‌ مِرْيَةٍ مِّن‌ لِّقَآءِ رَبِّهِمْ أَلآ إِنَّهُ و بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطٌ.

«ما به‌ زودي‌ آيات‌ خود را هم‌ در آفاق‌ و هم‌ در نفس‌هاي‌ آنها، به‌ ايشان‌ نشان‌ ميدهيم‌؛ تا براي‌ آنها روشن‌ و هويدا گردد كه‌: اوست‌ حقّ. آيا براي‌ پروردگار تو اين‌ بس‌ نيست‌ كه‌ او بر هر چيزي‌ شاهد و حاضر است‌؟!  هان‌! بدانيد كه‌: ايشان‌ در لقاي‌ پروردگارشان‌ در شكّ و ترديد به‌ سر مي‌برند! هان‌! بدانيد كه‌: او بتمام‌ اشياء احاطه‌ دارد!»