از پی سلطان دین پس چون روا داری هم/جز علی و عترتش محراب و منبر داشتن
تا دل عیسی مریم باشد اندر بند تو
کی روا باشد دل اندر سم هر خر داشتن
یوسف مصری نشسته با تو اندر انجمن
زشت باشد چشم را در نقش آزر داشتن
احمد مرسل نشسته کی روا دارد خرد
دل اسیر سیرت بوجهل کافر داشتن
ای دریای ضلالت در گرفتار آمده
زین برادر یک سخت بایست باور داشتن
بحر پر کشتیست لیکن جمله در گرداب خوف
بیسفینهی نوح نتوان چشم معبر داشتن
گر نجات دین و دل خواهی همی تا چند ازین
خویشتن چون دایره بیپا و بی سر داشتن
من سلامت خانهی نوح نبی بنمایمت
تا توانی خویشتن را ایمن از شر داشتن
شو مدینهی علم را در جوی و پس دروی خرام
تا کی آخر خویشتن چون حلقه بر در داشتن
چون همی دانی که شهر علم را حیدر درست
خوب نبود جز که حیدر میر و مهتر داشتن (سنایی)
پانوشت: پیشین درباره مدح اهل البیت پیامبر (ص)، از مولانا و فردوسی نوشتم، گفتم در این پست مدح جوانمرد تاریخ، حضرت علی(ع) را از زبان سنایی بازگو کنم.
اگر 120 درجه برگردی،متوجه منظور دیگران میشوی